اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
451
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
گفت : اى محمد درباره مسيح چه ميگويى ؟ گفت : او بنده خدا و پيامبر او است . پس گفت : اى ابو القاسم ، خدا از آنچه گفتى برتر است ، او چنين و چنان است . و درباره ايشان نازل شد : * ( فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبين ) * [ 1 ] ، « پس هر كه بعد از آنچه از دانش بر تو فرود آمده است درباره او با تو ستيزه كند ، پس بگو بياييد تا پسران خودمان و پسران شما و زنان خودمان و زنان شما و خودهامان و خودهاتان را بخوانيم سپس نفرين كنيم پس لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم . » پس بمباهله راضى شدند و چون بامداد رسيد ، ابو حارثه گفت : ببينيد چه كسى با او آمده است . و رسول خدا در حالى كه دست حسن و حسين را گرفته داشت و فاطمه پشت سر و على بن ابى طالب پيش رويش بودند ، بيرون آمد و عاقب و سيد همراه دو پسر خود كه بمرواريد و زيورها آراسته بودند ، پيرامون ابو حارثه را فراگرفته بيامدند ، پس ابو حارثه گفت : اينان همراه او كيستند ؟ گفتند : اين پسر عمويش و اين دخترش و اين دو ، پسرانش هستند ، پس رسول خدا روى دو زانوى خود ايستاد سپس ركوع كرد ، پس ابو حارثه گفت : به خدا قسم چنان به دو زانو ايستاد كه پيامبران براى مباهله ايستند ، پس سيد به او گفت : اى ابو حارثه ، براى مباهله نزديك رو . گفت : همانا من مردى گستاخ براى مباهله مىبينم و راستى بيم دارم كه راستگو باشد ، و اگر راستگو باشد يك سال نگذرد كه يك نفر ترسا كه خوراك خورد در دنيا نماند ، ابو حارثه گفت : اى ابو القاسم با تو مباهله نمىكنيم ليكن به تو جزيه مىدهيم ، پس رسول خدا بر دو هزار جامه از جامه هاى قيمتى ، ارزش هر جامه اى چهل درهم و آنچه بيش و كم باشد به همين حساب ، با آنان صلح كرد و براى آنها نامه اى نگاشت : بسم الله الرحمن الرحيم ، هذا كتاب من النبى محمد رسول الله لنجران و حاشيتها [ اذ كان له عليهم حكمه ] فى كل بيضاء و صفراء و ثمرة و رقيق ، كان افضل ذلك كله
--> [ 1 ] س آل عمران ، ى 61 .